هزار سال عاشق من بود
ازنوک کوه به چشمه آمد
ماه و ماهی ها با آب چشمه به باغ وسط دره رسیدند
ماه زنی بود مثل همه زن ها زیبا و زیباتر از همه زن ها
دست به هم بودیم در باغ
شعرهایی از هزارسال پیش را خواندیم
ماه
را بوسیدم
ماه
درلباسی ازفلس های نقره موی نقره ولبانی از گل
باغ را می رقصید و من را
من هوای زنده بین برگ ها را می وزیدم
و موی نقره را
پرنده شدیم روی شاخه ها و گل تازه ی باغ
پا در جوی آب و هزار جیر جیرک
آواز را خواندیم
بعد
ماه
را به آسمان بردم
ودست دیگرات که همدست من ابر را به کنار می کشید
این همان سبح با خوش ما بود
اما در ساحل دست تو غمگین /نگران بود هر شب
مرغان غریب دریا از کف دست تو پرواز
به این نشان که من از سفرهزارساله ی دریاهای دور بر خاهم گشت
ومن که ازسفر هزارساله ی دریاهای دور بر می گشتم
تنها به تو می گشتم خط به خط کف دست ترا
وشراب هایی آورده بودم وچیزها دیده بودم
اینکه تو خاهی مرد در برف
اینکه من بر نمی گردم از سفر گرفتار در طوفان
همه چیز را دیده بودم
واینکه ادیسه وار در آن سوی دریاهای دور به جهان تاریک مردگان خاهم آمد
برای تو کمی آتش
برای برادرم یک چشم گمشده
و برای خانواده مادر ی ام قلبی که نمی ایستد
خاهم آورد همه چیز را از سفرهزارساله ی دریاهای دور
کاش اگر فقط کاش بر که نمی گردم
نمی خاهم نیامدنت را ببینم
دماوند ترا کشت
چه کسی ترا کشت
دماوند ترا کشت
لعنت بر پدر و مادر دماوند که ترا کشت که ترا یخ زد
سه شنبه با گل ماه به دریا در ساحل نشسته بودیم
من گل سرخ به تو دادم و نام های فراوان از دل و گیلاس
من گل سرخ ات دادم تا پس از مرگ پروانه شوی
ونیز ماچ هایی سیاه مست از ودکا به همه چیز خنده زدیم به سلامتی تو فقط ازمن
اما نشد و تو مردی تو با سر مردی مثل برادرم که با سر مرد
وکسانی که با سر می میرند گل و گنجشک می شوند مثل تو که پروانه شدی
بر گل های آفتاب گردان بگردم حالا همه ی عمرم که پیدایت نمی کنم من
از ابتدای ساحل که ناله ی همه ی سیاهان را
لنج ها خاب اند
بی بی سیاهم از سواحیل آمد
من مست به دریا شاشیدم و دریا دیوانه خودش را فقط کف از ودکا می -دهد
بالا می آورم تاریخی از باد ها سرخ وسیاه گنگ و داغ می سوزم
وسبح دریا پسم می دهد
مرغ دریایی که به شب دریا می زند سبح نیست
زنی سیاه بالای جسدم می نالد
لنج ها خابند واز دریاسرخ وسیاه باد به سر جسدم می زند
لنج ها خابند و دریا خالی
شن های ساحل دفن ام می شود